تبليغاتX
ارزوی محال
ارزوی محال
ارزو میکنم تا ارزوهایتان ارزو نماند
ببخشید ضد حالم

 سلام باز مزاحم شدم یا شایدم مزاحم بی نقطه شدم نپرسین چه خبر چون میگم دسته تبر..... بقیه اش رو خودتون میدونین نمیدونم ایندفعه چطوری آپ کنم باز شعر یا اینکه نه حرف چرت و پرت بگم . خودمم از بس شعر آپ کردم خسته شدم اینطوری میگم ولی عاشق شعرم

عید که به همتون خوش گذشته حالا هم اگه نگذشت اشکال نداره به هر حال گذشت دیگه. هیشکی عروس نشد یا داماد ؟ای بابا کمبود شوهر یا زن؟ من که شوهر گیرم نمیاد اصلا کی میاد شوهر من بشه اگرم بیاد در یک روز سه طلاقم میکنه خلاصه وای به حالتون اگه منو دعوتم نکرده باشین می کشمتون.حالا حالتون چطوره ؟ اصلا به من چه که چطوری مگه من دکترم؟ نکنه دکتر باشم وخبر ندارم هااااااااااااااااببخشید اگه حرف زیادی میزنم گاهی میپرم اون شبکه حالیم نیست چی میگم مهم اینه که دارم شما رو سر گرم میکنمبیخیال حوصله تون و به سر نمیبرم چرا سر ببرم زیرشو خاموش میکنم تا سر نره بازم ببخشید که در عین حال یه کم ضد حالم فقط خواستم بخندی وگر نه منو چه به این حرفاهمیشه شاد باشین و خندان و قلبی پر از عشق

اینم واسه عشقم و اونایی که از حرفای بالای من خوششون نیومد آخه خودمم نمی دونم چی نوشتم

اینقدر تو زندون دلت شلوغ میکنم و زندونیارو به هم میریزم تا منو بندازی تو انفرادی قلبت

عشق ایستادن زیر بارون و خیس شدن با هم نیست عشق آنست که یکی برای دیگری چتری شود و       اوهیچوقت نفهمد چرا خیس نشد.

پیداست هنوز یک شقایق نشدی. زندانی زندان دقایق نشدی. وقتی که مرا از دل خود میرانی

یعنی که تو هیچوقت عاشق نشدی...

 می گفتی دوستت دارم به تعداد قطره های بارانی که بر صورتت میریزد.و من نیز دوستت دارم

بدون توجه به چتری که روی سرت گرفته ای......

 خستگی را عابر خسته شب داند و بس بندگی را مرشد و خواهان حق داند و بس

 سالیان را در پس اندوه شب سر کرده ایم درد غربت را غریب جاده ها داند و بس

 ما سبوی تشنگان را با جنون بشکسته ایم تشنگی را عابر صحرای گرم داند و بس

 سینه ها را محفل عشق و شقایق کرده ایم اشک زیبای شقایق را باغبان داند و بس

 

|+| نوشته شده توسط arezoo در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 0:4 |

JavaScript Codes