تبليغاتX
ارزوی محال
ارزوی محال
ارزو میکنم تا ارزوهایتان ارزو نماند
فدای همتون

  سلام به تمومه دوستای عزیزم که من و تنهام نذاشتن اگه بهتون سر نزدم یا آپ نکردم خیلی شرمندم

  منو به بزرگواریه خودتون ببخشید وبلاگم همش شده شعر

  ایشاا... یه فکری واسش میکنم اینم واسه اونایی که منو تنهام نذاشتن بگیر که اومد

 با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم

 چه سفرها با تو كردم چه سفرها توروبردم، دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم

 دارم از تو مينويسم كه نگي دوست ندارم از تو كه با يه نگاهت زيرورو شد روزگارم

 دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم

 موقع نوشتنام، وقت اسم گذاشتنام، كسي رو جز تو نداشتم اسمي جز تو نميذاشتم

 من تمومه قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اون از غصه ي توست

 با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم

 حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم

 هي ميخواستم كه بگم، كه بدوني حالمو، اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو

 توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم اونقد رفتم و رفتم كه هنوزم بر نگشتم

 من تمومه قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اون از غصه ي توست

 هر چي شعر عاشقونه است من براي تونوشتم تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم

           اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه اگر مٌردم تو بدون چه كسي باعثشه

|+| نوشته شده توسط arezoo در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 22:17 |

JavaScript Codes