تبليغاتX
ارزوی محال
ارزوی محال
ارزو میکنم تا ارزوهایتان ارزو نماند
تو نمیدونی دوست دارم
آره عزیزم تو میدونی میدونی و نمیگی دلت نمیاد بگی. شایدم هیچکدوم از ایناکه واست گفتم نیست.

جون شمعدونیای صورتیمن کاری کردم که خاطرابریشمیت تحمل سنگینی شو نداشت؟

چیزی که گفتم مجازاتش به اندازه چند تا دوست ندارمه؟

واسه دیه ی این حرف آوردن یه قلب شکسته کافی نیست؟

با یه دل که تا حالا هزار تا آرزو کرده جلوی چشمای نازت قربونی بشه؟

میدونم تموم که شد با وجود همه ی سطرهای غم انگیزش باز هم سکوت میکنی و سکوت یعنی....

یادته اونوقتا هر چقد هم که پیش هم بودیمواسه حرفایی که معلوم نبود یهو از کجاسرازیر می شن

وقت کم می اوردیماما حالا درست بر عکس اونوقتا گاهی حرف کم می آریم یادته اونوقتا همیشه

یادت بود همه چیز یادت بود یادت بود چی صدام کنی چقدر با مهربونی میگفتی گلکم...

اما حالا سالی ماهی یه بار هم که میای صدام کنیقبلش یکی دو تا اسم میگی تا یادت بیاد اونی

که هر لحظه هزار بار واست میمیره اسمش چیه...

نمیدونی که چقدر دلم واست تنگ شده هم واسه الانت هم واسه گذشتت

میدونم تقصیر تو نیست نمیدونی که چقدر          دوست دارم ...

آره عزیزم با اینکه خبری ازت ندارم اما فراموشت نکردم  هنوزم دوست دارم و منتظرت می مونم

آخه منم عاشق مرا غم سازگار است           تو معشوقی تو را با غم چکار است....

|+| نوشته شده توسط arezoo در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 23:9 |

JavaScript Codes