تبليغاتX
ارزوی محال
ارزوی محال
ارزو میکنم تا ارزوهایتان ارزو نماند
در غروب
در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم

 زیر بارون جدایی به خیال تو نشستم

  بی تو تنها گریه کردم توی شبهای بی ستاره

   انتظار تو کشیدم تا که بر گردی دوباره

    پشت شیشه روز و شبها دل به بارون میسپارم

     من برای گریه هایم چشمها را کم میارم

        انتظار بی تو بودن من و از پا در میاره

           ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره

دوست دارم تا آخر عمرم حتی اگه دوستم نداشته باشی ...

|+| نوشته شده توسط arezoo در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 22:34 |

آقا جون
دو سه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده باز دوباره هوس گرمی نگاتو کرده

چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمیای تو سراغ این دل خونه خرابم نمیای

هر جمعه دارم من با خودم میگم که امروز تو میای اما وقتی که دیگه غروب میشه دلم میدونه نمیای

هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر میشینم منتظرت تا تو بیایی از سفر

ای من به فدای قامت رعنا تو اون سبز قبا بیا دلگیر دیگه بدون تو حالا این جمعه شبا

 

|+| نوشته شده توسط arezoo در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 1:18 |

JavaScript Codes