در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی به خیال تو نشستم
بی تو تنها گریه کردم توی شبهای بی ستاره
انتظار تو کشیدم تا که بر گردی دوباره
پشت شیشه روز و شبها دل به بارون میسپارم
من برای گریه هایم چشمها را کم میارم
انتظار بی تو بودن من و از پا در میاره
ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره
دوست دارم تا آخر عمرم حتی اگه دوستم نداشته باشی ... 

|
+| نوشته شده توسط arezoo در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 22:34
|